چهارشنبه, 21 اسفند 1404
 
 

شماره 875 مورخ 19 اسفند 1404

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

این هفته نیز باز هم در سیرجان خبر منتشر شد که نزاع خانوادگی در سیرجان جان جوان ۳۵ ساله را گرفت.
اخبار مربوط به نزاع‌های خیابانی، درگیری با سلاح سرد و قتل‌های ناشی از اختلافات شخصی در برخی شهرها، از جمله سیرجان، به موضوعی نگران‌کننده تبدیل شده است. اگرچه چنین حوادثی در همه جوامع رخ می‌دهد، اما فراوانی آن در برخی محلات محروم یا مناطق حاشیه‌ای باعث می‌شود پرسش مهمی مطرح شود: چرا گروهی از جوانان به رفتارهای خشونت‌آمیز، حمل سلاح سرد و نوعی فرهنگ اوباش‌گری یا گانگستری گرایش پیدا می‌کنند؟ پاسخ به این پرسش را می‌توان در چارچوب روان‌شناسی اجتماعی بررسی کرد.
عامل نخست
شاید عمده‌ترین علت احساس محرومیت نسبی است. در روان‌شناسی اجتماعی، محرومیت نسبی زمانی شکل می‌گیرد که افراد خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و احساس می‌کنند فرصت‌های برابر در اختیارشان نیست. بسیاری از جوانانی که در محلات کم‌برخوردار رشد می‌کنند، از طریق شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها یا حتا مشاهده زندگی در بخش‌های مرفه شهر، با سبک زندگی متفاوتی روبه‌رو می‌شوند. این مقایسه گاه احساس نابرابری، ناکامی و خشم را در آنان تقویت می‌کند. هنگامی که فرد راه‌های مشروع برای رسیدن به منزلت اجتماعی را محدود می‌بیند، ممکن است به شیوه‌های جایگزین مانند نمایش قدرت، خشونت یا ایجاد ترس در دیگران روی بیاورد.
عامل دوم
بحران هویت در دوره جوانی است. جوانان در مرحله‌ای از زندگی قرار دارند که به دنبال تعریف هویت شخصی و اجتماعی خود هستند. اگر جامعه، خانواده یا نهادهای آموزشی نتوانند مسیرهای مثبت برای شکل‌گیری هویت فراهم کنند، برخی جوانان به گروه‌های غیررسمی و خرده‌فرهنگ‌های خیابانی جذب می‌شوند. در این خرده‌فرهنگ‌ها، معیارهایی مانند جسارت، قدرت بدنی، بی‌باکی و حتا خشونت می‌تواند به عنوان نشانه‌ای از «مردانگی» یا «اعتبار» تلقی شود. در نتیجه، حمل سلاح سرد یا شرکت در نزاع‌های خیابانی برای برخی افراد به ابزاری برای کسب احترام در میان همسالان تبدیل می‌شود.
عامل سوم
تأثیر گروه همسالان است. تحقیقات روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهد که در سنین نوجوانی و جوانی، افراد به شدت تحت تأثیر دوستان و گروه‌های همسال قرار دارند. اگر فرد در گروهی قرار گیرد که رفتارهای پرخطر یا خشونت‌آمیز را تشویق می‌کند، احتمال زیادی وجود دارد که برای پذیرفته شدن در آن گروه همان رفتارها را تقلید کند. در چنین محیطی، حتا افرادی که در ابتدا تمایل چندانی به خشونت ندارند، ممکن است برای حفظ جایگاه خود در گروه به رفتارهای تهاجمی روی بیاورند.
عامل چهارم
فرهنگ خشونت در برخی محیط‌های اجتماعی است. در مناطقی که نزاع‌های خیابانی، درگیری‌های خانوادگی یا رفتارهای پرخاشگرانه بیشتر مشاهده می‌شود، خشونت به تدریج به بخشی از الگوی رفتاری عادی تبدیل می‌شود. کودکانی که در چنین محیط‌هایی بزرگ می‌شوند، ممکن است یاد بگیرند که اختلافات را نه از طریق گفت‌وگو بلکه از طریق زور و درگیری حل کنند. این نوع یادگیری اجتماعی باعث می‌شود که خشونت از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.
عامل پنجم
دلیل مهم دیگر، کمبود فرصت‌های سازنده برای جوانان است. نبود امکانات فرهنگی، ورزشی و تفریحی مناسب در برخی محلات می‌تواند باعث شود جوانان زمان و انرژی خود را در فعالیت‌های ناسالم صرف کنند. وقتی گزینه‌های مثبت مانند ورزش، آموزش مهارت‌های شغلی یا فعالیت‌های هنری محدود باشد، گروه‌های خیابانی و رفتارهای پرخطر جذاب‌تر به نظر می‌رسند. در واقع، در چنین شرایطی خشونت می‌تواند به نوعی سرگرمی یا راهی برای پر کردن خلأهای زندگی تبدیل شود.
از سوی دیگر، نمایش‌های رسانه‌ای از فرهنگ گانگستری نیز می‌تواند بر ذهن برخی جوانان تأثیر بگذارد. فیلم‌ها، موسیقی‌ها یا محتوای شبکه‌های اجتماعی که در آن شخصیت‌های خشن و قانون‌گریز به عنوان افراد قدرتمند و جذاب نشان داده می‌شوند، ممکن است برای بخشی از جوانان الهام‌بخش باشند. البته این تأثیر به تنهایی عامل اصلی نیست، اما در ترکیب با مشکلات اجتماعی و اقتصادی می‌تواند الگوی رفتاری خاصی را تقویت کند.
عامل ششم
نباید نقش فشارهای روانی و اقتصادی را نیز نادیده گرفت. بیکاری، ناامیدی از آینده یا مشکلات خانوادگی می‌تواند سطح استرس و پرخاشگری را افزایش دهد. وقتی فرد احساس می‌کند کنترل چندانی بر شرایط زندگی خود ندارد، ممکن است خشم انباشته‌شده خود را در قالب رفتارهای خشونت‌آمیز بروز دهد. در چنین شرایطی یک اختلاف کوچک یا درگیری لفظی می‌تواند به سرعت به نزاعی جدی تبدیل شود.
در نهایت باید توجه داشت که گرایش برخی جوانان به اوباش‌گری یا حمل سلاح سرد پدیده‌ای پیچیده و چندبعدی است. این رفتارها نتیجه ترکیب عوامل فردی، خانوادگی، اقتصادی و فرهنگی هستند. بنابراین مقابله با آن نیز نیازمند رویکردی جامع است؛ از تقویت آموزش مهارت‌های زندگی و مدیریت خشم گرفته تا ایجاد فرصت‌های شغلی و توسعه فضاهای فرهنگی و ورزشی برای جوانان. جامعه‌ای که بتواند به جوانان خود احساس امید، هویت مثبت و فرصت رشد بدهد، کمتر شاهد شکل‌گیری خرده‌فرهنگ‌های خشونت‌آمیز خواهد بود. زیرا بسیاری از جوانانی که امروز درگیر نزاع‌های خیابانی هستند، در واقع به دنبال دیده شدن، احترام و جایگاهی در جامعه‌اند و همین موضوع وظیفه‌ نهادهای فرهنگی و ورزشی و هنری را در شهر ما سیرجان دو چندان سنگین می‌کند. نهادهایی مثل موسسه معراج اندیشه گل‌گهر یا باشگاه‌های ورزشی که جا دارد از این نظر اساسی‌تر و زیرساختی‌تر بیندیشند و برنامه بچینند.

ضمیمه این شماره