جمعه, 09 اسفند 1404
 
 

شماره 874 مورخ 6 اسفند 1404

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

شباهت سیرجونی‌ها به درختان بادوم!

به نام خداوند بادام و باد
که مردم ز خاطر ببردند یاد
اینجا سیرجان است، شهر بادام‌های بی‌حافظه!
همان درختان بادامی که هر سال میانه زمستان، با اولین نفس‌های گرم بهار کاذب، شکوفه می‌کنند و دل‌شان را به هوای گرم چند روزه می‌بندند. غافل از اینکه زمستان هنوز تمام نشده و سرمای سخت در راه است. بعد هم که سرما می‌آید و شکوفه‌های معصوم‌شان می‌ریزد، چند ماه بعد، به وقت ثمر دادن، دست‌شان از همه جا کوتاه است. اما سال بعد چه کنیم باز هم با اولین گرمای زمستانی، شکوفه می‌دهند و باز هم سرمازده می‌شوند. این یعنی تکرار یک اشتباه لذت‌بخش و همین جاست فرق درخت و انسان. از قدیم گفتن آزموده را آزمودن خطاست و درخت انسان نیست که گرگ باران دیده شود. به قول سعدی:
مرد خردمندِ هنر پیشه را
عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه اندوختن
با دگری تجربه بستن به کار
ولی عجیب که ما سیرجانی‌ها در اقلیم اجتماعیو شهری و سیاسی مان درست مثل طبیعت درخت بادام مان در اقلیم سیرجان عمل می‌کنیم و حکایت همان درختان بادامیم، با این تفاوت که درخت بادام ریشه‌اش در زمین است و ما ریشه‌مان در... خب، هر جا که باشد، معلوم است حافظه جای دیگری جا گذاشته‌ایم!

شکوفه‌های انتخاباتی

چهار سال یک بار، هوا که کمی گرم می‌شود و تبلیغات انتخاباتی شروع می‌شود، ما هم مثل بادام‌ها شکوفه می‌کنیم. نه به خاطر برنامه، نه به خاطر کارنامه، نه به خاطر آینده شهر. نه بابا! ما به خاطر «طایفه» شکوفه می‌دهیم. فلان کس از فلان طایفه است؟ رأی ما مال او! فلان کس فامیل فلان نماینده قبلی است؟ چشم، رأی تقدیم!


سرمای کشنده اسفند ماه

بعد از انتخابات، تازه زمستان واقعی شروع می‌شود. سرمایی به نام «حیف و میل بودجه»، سرمایی به نام «انفعال خدمات شهری»، سرمایی به نام «توقف شهرسازی» و سرمایی به نام «فقدان عمران شهری». شکوفه‌های امیدمان یکی‌یکی می‌ریزد. می‌بینیم که چه کسانی را سر کار آورده‌ایم. می‌بینیم که رأی ما را با چند وعده توخالی، با یک محصول از صنایع واقعا دستی شهر و با ریخت و پاش خریدند و بردند!

محصول صفر

تا پایان دوره، محصولی جز حسرت عایدمان نمی‌شود. می‌بینیم شهرمان در جا می‌زند، خیابان‌ها همان قدر پر چاله و چوله، مشکلات همان قدر پابرجا و برخی جیب‌ها چقدر باد کرده! دستمان که مثل درخت بادام از محصول کوتاه است، می‌زنیم زیر سبیل و می‌گوییم: «آخدیا، به چه کسانی رأی دادیم؟!»
تکرار تاریخ و همان آش، همان کاسه!

اما نکته جالب اینجاست: چهار سال بعد، با اولین گرمای انتخابات، باز همان درخت بادام قدیمی، باز همان شکوفه‌های رنگارنگ طایفه‌ای، باز همان وعده‌ها، باز همان بطری‌ها و پول... و باز هم ما همان مردم بی‌حافظه، همان اشتباه را تکرار می‌کنیم!

نتیجه‌گیری اخلاقی (برای درختان بادام و مردم سیرجان)
ای کاش درخت بادام از ما یاد می‌گرفت که برای شکوفه زدن صبورتر باشد، اما حیف که ما از درخت بادام یاد گرفته‌ایم که هر سال شکوفه کنیم و هر سال سرمازده شویم!
تفاوت اصلی شاید این باشد که بادام‌ها حداقل محصول‌شان را باد می‌برد، اما محصول رأی ما را... خب، دیگر خودتان می‌دانید چه کسانی می‌برند!

پس هشتگ نه به شکوفه کردن زود هنگام! نه به سرمازدگی...

 

 

ضمیمه این شماره