در نقد جامعه‌ای که از روزنامه‌نگاران عبور کرده و دنبال بلاگرها رفته!
وقتی صحبت از روزنامه‌نگاری می‌شود، عده‌ای شانه بالا می‌اندازند و می‌گویند «خب که چه؟ روزنامه مگر چه نقشی دارد؟» شاید همین بی‌اهمیتی نشان دهد چرا در جامعه ما جایگاه واقعی روزنامه‌نگاری آن‌طور که باید شناخته نشده است. اما واقعیت این است که روزنامه‌نگاری تنها نوشتن چند خبر یا گزارش نیست؛ این حرفه نقشی حیاتی در آگاهی، نقد و حتی مسیر توسعه اجتماعی دارد، هرچند برخی افراد ترجیح دهند چشم بر این نقش‌ها ببندند.

اگر روزنامه‌نگاری را فقط خبررسانی بدانیم، در حقیقت بخش کوچکی از آن را دیده‌ایم. روزنامه‌نگار نه تنها خبر را منتقل می‌کند، بلکه آن را تحلیل، بررسی و در بستر اجتماعی قرار می‌دهد. تصور کنید در شهری حادثه‌ای رخ دهد. خبر آن شاید در یک خط نوشته شود، اما پرسش‌های بعدی :چرا این اتفاق افتاد؟ چه کسی مسوول است؟ چگونه می‌توان از تکرار آن جلوگیری کرد؟ همگی به دوش روزنامه‌نگار است. بی‌توجهی به این نقش، یعنی بی‌تفاوتی نسبت به حق دانستن.
شاید برای فردی که به اهمیت این حوزه اعتقادی ندارد، همه این‌ها تئوری به نظر برسد. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، رد پای روزنامه‌نگاری در زندگی روزمره دیده می‌شود. وقتی از قیمت‌ها، وضعیت اقتصادی، فساد اداری، یا حتی موفقیت‌های ورزشی مطلع می‌شویم، پشت هر خبر یک روزنامه‌نگار ایستاده است. نبود او یعنی خاموشی چراغ اطلاع‌رسانی و رهاشدن مردم در تاریکی شایعات و حدس و گمان‌ها.
یکی از دلایل اینکه برخی افراد، روزنامه‌نگاران را جدی نمی‌گیرند، ضعف‌های موجود در این حرفه است. سانسور، محدودیت منابع مالی، و گاهی نبود استقلال کافی باعث شده بخشی از رسانه‌ها در انتقال واقعیت‌ها ناکام بمانند. این ناکامی سبب می‌شود مخاطب احساس کند روزنامه‌نگاری دیگر کارکردی ندارد. اما حقیقت این است که مشکل از «ماهیت روزنامه‌نگاری» نیست، بلکه از شرایطی است که دست روزنامه‌نگار را بسته است.

یکی از ستون‌های اصلی روزنامه‌نگاری، نقد قدرت است. روزنامه‌نگار چشم و گوش جامعه است؛ او باید ببیند کجا تصمیمی اشتباه گرفته می‌شود و آن را به اطلاع مردم برساند. بسیاری از فسادها و ناکارآمدی‌ها تنها زمانی آشکار شده‌اند که روزنامه‌نگاران آن‌ها را افشا کرده‌اند. اگر کسی به اهمیت این نقش بی‌تفاوت باشد، عملاً پذیرفته که فساد و سوءمدیریت بی‌هیچ مقاومتی ادامه پیدا کند.

جامعه‌ای که در آن روزنامه‌نگار محترم نباشد، آینده‌ای مبهم خواهد داشت. چون در غیاب رسانه‌های مستقل، حقیقت قربانی می‌شود و تصمیمات پشت درهای بسته گرفته می‌شود. در مقابل، هر جا روزنامه‌نگاری قوی و آزاد وجود دارد، مردم آگاه‌تر و مسوولان پاسخگوتر هستند. بی‌اهمیتی به این حرفه در نهایت بی‌اهمیتی به سرنوشت جامعه است، حتی اگر فردی در ظاهر بگوید «برای من فرقی ندارد.»

برای کسی که روزنامه‌نگار را بی‌اهمیت می‌داند، شاید لازم باشد موضوع ساده‌تر بیان شود:
وقتی می‌خواهی بدانی قیمت اجناس چرا بالا رفته، وقتی به دنبال دلیل تأخیر یک پروژه شهری هستی، یا وقتی از دیدن فساد در یک نهاد عصبانی می‌شوی، در حقیقت به نتیجه کار روزنامه‌نگاران نیاز پیدا کرده‌ای. این حرفه حتی اگر در ظاهر بی‌اهمیت به نظر برسد، در زندگی روزانه همه ما دخالت دارد.

روزنامه‌نگاری شغلی پرزحمت، پرخطر و در عین حال کمتر دیده‌شده است. بسیاری آن را جدی نمی‌گیرند، چون تصور می‌کنند نقش مستقیمی در زندگی‌شان ندارد. اما نگاهی دقیق‌تر نشان می‌دهد که بدون روزنامه‌نگار، حقیقت خاموش می‌شود و جامعه در تاریکی فرو می‌رود. بی‌اهمیتی به روزنامه‌نگاری در واقع بی‌اهمیتی به حق دانستن، نقد قدرت و آینده‌ای روشن‌تر است. حتی اگر کسی بگوید «برایم مهم نیست»، دیر یا زود در زندگی روزمره خود با نبود این حرفه، اثرش را خواهد دید