غلوتوی بازنشستگی

غلوتوی بازنشستگی
سمیرا سرچمی

«بین آفتاب و سایه بنشینی خیلی خوبه. اصلا خاصیت آفتاب پاییزی همینه. ما تابستونا اون سر پارک می‌نشستیم؛ خیلی خنک بود از اول مهر اومدیم این سرِ پارک. بین آفتاب و سایه.»
خودش را «گوهری» معرفی می‌کند. معلم سال‌های پیش دبستان. ۵۰ ساله بوده که بازنشست شده: «زود بود برای بازنشستگی. هنوز توانش رو داشتم. ولی خُب قانونه دیگه. من بیست سال داشتم رفتم سر کلاس. سی سال خدمت کردم.» موهایش سفید است. بروشوری که دستش است را کنار می‌گذارد و می‌گوید: «بازنشستگی برای هر کسی یه تعریفی داره. یکی دوباره واسه خودش کار راه می‌ندازه؛ خب حوصله‌شم سر نمی‌ره ولی برای ماها که سرمایه نداریم و نمی‌تونیم کاری دست‌و‌پا کنیم، سخته.»
بازنشستگی برای این معلم، افسردگی را تداعی می‌کند: «پدرم بعد از بازنشستگی افسرده و خونه‌نشین شد. افسردگی از پا درآوردش، در حالی‌که خواهر و برادرهای بزرگتر از خودش هنوز خوب و سرحال هستن.»
آن طرف‌تر عده‌ای دیگر از پیرمردان، به قول سیرجانی‌ها دور هم «غُلوتو» کرده‎اند. یکی‌شان تسبیح می‌شمرد، یکی روزنامه دستش است، آن یکی می‌نالد از هزینه‌هایی که از پسش برنمی‌آید: «بچه‌ها دانشجو شدن. خرج‌هاشون رفته بالا. حقوق معلمی کفاف نمی‌ده»
دو نفرشان بازنشسته‌ی تامین اجتماعی‌اند و کمی از وضع‌شان راضی‌‌ترند. کمتر می‌نالند با این وجود درد مشترکی دارند: «بی‌کاری و بی‌حوصلگی».
یکی از آن‌ها روزنامه را می‌گذارد روی چمن پارک و با انگشت اشاره آن طرف خیابانِ روبروی پارک را نشان می‌دهد: «اون فروشگاه رو می‌بینی؟» اشاره‌اش به تعاونی فرهنگیان است: «اگه تلویزیون توی محیاشهر یک میلیون و پونصد تومن باشه، منِ معلم این جا باید یه میلیون و هشتصد بخرم. چرا؟ چون ناچارم قسطی بردارم. حقوق و مزایایی که ما می‌گیریم کفاف نمیده. یعنی یه زمانی خوب بود؛ تا وقتی که بچه‌ها کوچیک بودن و گرونی نبود. حالا که باید بچه عروس دوماد کنیم، این حقوق خیلی کمه. بعدِ سی سال خدمت، به دو میلیون نمی‌رسه حقوق‌مون. ما رو زودتر از وقتش بازنشسته کردن و گفتن می‌خوان جوونا رو جایگزین کنن، کو؟ ما که جوونی که رفته درس خونده، زحمت کشیده و معلم شده باشه ندیدیم. اگه هم بوده، بچه‌های سفارش شده بودن. به قول اون یارو گفته بود: “ژن خوب”.»
با هم می‌زنند زیر خنده.
از آن‌ها می‌پرسم بعد از بازنشستگی چه برنامه‌ای برای زندگی‌ ریخته‌اند؟ «سفر و سرگرمی و خوش‌گذرونی که همش پول می‌خواد و دل خوش و فکر بدون قسط!» یکی‌شان که سرزنده‌تر و پرشر و شورتر از بقیه است، می‌گوید: «من که سرگرمم. نوه‌هامو بزرگ می‌کنم!»
با تمام این احوال، بین مردان و زنان بازنشسته، وضع زنان خسته‌کننده‌تر است چون خانه‌داری بازنشستگی ندارد. چون فکر می‌کنند زشت است توی این سن و سال به سفر بروند! بچه‌ها که از دانشگاه و مدرسه می‌آیند، هنوز باید تیمار بشوند و…
سرخوش از بازنشستگی

شهرهای تاریخی در ایران همیشه میزبان گردشگران خارجی هستند که بعد از بازنشستگی، جهانگردی را آغاز کرده‌اند. گردشگرانی با موهای سفید که کوله‌پشتی بر دوش، بطری آب معدنی در جیب، دوربین در دست، خاطرات‌شان را در کنار معماری‌های بی‌همتای ایرانی قاب می‌گیرند. سالمندانی که جای بزرگ کردن نوه، خاطرات‌شان را برای نوه‌های‌شان سوغاتی می‌برند.
میانگین سن بازنشستگی در جهان ۶۵ سال است و در ایران ۵۱ سال. اما به نظر نمی‌رسد امید به زندگی در بازنشستگان ایرانی بیشتر باشد. این را می‌شود از پارک‌نشینی‌های هر روزه و بی‌انگیزگی‌شان فهمید.

بازنشستگان افسرده دل
مهدی مظفری؛ دانش‌آموخته‌ی روانشناسی و مشاور خانواده معتقد است که ما نتوانسته‌ایم فضا را برای بعد از بازنشستگی معلمان جوری طراحی کنیم که بعد از سی سال خدمت دچار رخوت و افسردگی نشوند: «خیلی از بازنشسته‌ها معتقدند که جامعه و به خصوص همکاران سابق‌شان فراموششان کرده‌اند و به هیچ جلسه و دورهمی دعوت نمی‌شوند. خواه ناخواه وقتی یک بازنشسته‌ی‌ افسرده به خاطر دغدغه‌ی معاش و بی‌کاری می‌پذیرد تا دوباره سرکار برود، حال ناخوش روحی‌اش بر دانش‌آموزان و افراد پیرامون‌ش تاثیرگذار است و فضا را افسرده می‌کند. به قولی “افسرده دلی، افسرده کند انجمنی را”.»
به نظر مظفری به یک‌باره رها شدن بازنشستگان بعد از سی سال خدمت، موجب افسردگی آنان می‌شود و بایستی تدبیری برای فعالیت‌های جدید این قشر اندیشید.
این مشاور ارتباط میان افسردگی پس از بازنشستگی و افزایش مرگ‌و‌میر را تایید می‌کند: «نگاه بازنشستگان ما به زندگی باید تغییر کند. وقتی ما بیاییم حوزه‌ی فکری‌مان را روی این برنامه بریزیم که شصت سالگی شروع دوباره‌ی فعالیت من است و باید به تفریح و امورات جسمی خود بعد از بازنشستگی برسم،امید به زندگی در من افزایش پیدا خواهد کرد اما وقتی حوزه‌ی فکری بازنشسته بر این اساس گذاشته شود که من دارم به شصت سالگی نزدیک می‌شوم، سی سال خدمتم تمام می‌شود و از کار